ذرّه ای هستم
ذرّه ای هستم و در کوی تو ام جای خوش است...
 
 

خون میرود به صفحه که املا کنم تو را

نامت بزرگ گشت نشد جا کنم تو را

یاغی نِیَم ، ترحُّمی ای پادشاه حُسن

گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را

بندم بزن که چینی عمرم شکسته است

جامم نما که ساقی جانها کنم تو را

خون مرا بگیر به گردن مرا بکش

تا زیر تیغ سجده اعلا کنم تو را

از روزگار خیر ندیدم بدون تو

خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند

لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد

دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را



ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 22 اسفند 1392 :: 23:51 :: توسط : zarreh

درباره وبلاگ
... .... سلام قولا من ربّ الرّحیم .... ... این صفحه ، مجالی شد برای نمایاندن آنچه که در گلویم مانده و راه را بر نفس گرفته امید آنکه مایه آرامش باشم و نه رنجش
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران